«من نمیدانستم معنی هرگز را، تو چرا باز نگشتی دیگر؟»
|جنون|
از لحاظ روانی روزای سختی رو دارم میگذرونم. از اونایی که هر لحظه مچالهتر میشم. از اونایی که دنبال خوابم تا بتونم بگذرونم. از اونایی که ممکنه دارم راه میرم یهو از شدت غم بیفتم. میدونم توی یکی از این شبها که دارم مینویسم توی تاریکی، برای همیشه جا میذارم همهی احساساتم رو و میرم. اما میدونم تا به اون مرحله برسم پودر میشم. از اون موقعیتهاست که وقتی حرف میزنم باید باشه و بپرسه. بپرسه و من فریاد بکشم این درد استخوان سوز رو. اما نمیشه. نه اون توی حوالی من پرسه میزنه و نه من میتونم هوار بکشم. اصلا همون جایی که هایده میخونه: «دل میگه باز فردا رو از نو بسازای دل غافل،دیگه از ما گذشتای دل غافل،دیگه از ما گذشتزندگی میگن برای زنده هاست اما خدایابس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که»|جنون|
برچسب: نویسنده: میلاد عباسی تاريخ: چهارشنبه 23 فروردين 1402 ساعت: 14:59
از دانشگاه این قسمت رو که زود باید بیدار شم رو دوست ندارم.
برچسب: نویسنده: میلاد عباسی تاريخ: چهارشنبه 23 فروردين 1402 ساعت: 14:59
برچسب: نویسنده: میلاد عباسی تاريخ: چهارشنبه 9 فروردين 1402 ساعت: 11:07
سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟ ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود. حافظ
برچسب: نویسنده: میلاد عباسی تاريخ: چهارشنبه 9 فروردين 1402 ساعت: 11:07
اولین کراش سال جدیدم رو زدم.
برچسب: نویسنده: میلاد عباسی تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 21:58
برچسب: نویسنده: میلاد عباسی تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 21:58
برچسب: نویسنده: میلاد عباسی تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 21:58